احمد شاملو به روایت تصویر

 

6

 


برچسب‌ها: احمد شاملو،

بازدید:

آی عشق

آی عشق  شعله سبزینه تو پیداست 

مهر ریشه در جان تو دارد ، تپش های زمان کلام بیقرار توست

ای عظیم ترین میراث ملکوت  ،  ای همه عشق

خوشا بی سر و سامانی بهر نامت ، خوشا خون جگر خوردن ، خوشا رنجت

خوشا پیکر بیتاب ، خوشا وصل و خوشا حسرت تو

هر دم سلامت می کنم ، هر سو نگاهت می کنم ، ای همه آمال من

ای تقالاهای  عمر رفته از یاد

بی نظیر ، ای دوست

گه بهر دیدار ارض طی می کنم و گه سماء را

لوای رسوایی بر تن شد و مطرود هر خانقاه

صحرا به صحرا، دشت به دشت ، لوت به لوت  ، دانند اسرار رسواییم را.

آی عشق

شعله بیدادگر  هر خرمن بود ، بر باد رود حاصل هر رنجی

گاه در بازار ریا فروش دیدم ترا ، گاه در حجره تردید ،

ای والا تر از تقدس من

ای غایت همه جاده ها

 


تا بوسه گاه خاک ، خواهم آمد

خواهم آمد


برچسب‌ها: ،

بازدید:

خیره مانده بر خویشتن و ایامی فروردین سرشت نیم شبانگاهیست پائیزی دوباره تازیان تلخ سرما گذران روزهای بی تکرار رویا امیدمان امروز بود و عهدی ماندگار خار در چشم ایام بی دست محبتی که بازگرداند آب رفته را سفرت به سلامت باد هُر^م  گرم تابستانم هر کجای این آسمان که می خواهد باشد در میان بیابانی بی انتها آواز بی هویتی سر خواهم داد.

33


برچسب‌ها: ،

بازدید:

شادی

شادی


برچسب‌ها: ،

بازدید:

سکوت


برچسب‌ها: ،

بازدید:

قعق


برچسب‌ها: ،

بازدید:

ws

http://hazarhal.persiangig.com/image/akse%20yazd/darvaze.jpg


برچسب‌ها: ،

بازدید:

در این وادی خاموش در برهوت بی منتهای روشن در سکوت اینجا ، نوایی آرام - ندا می دهد صدایی در این دل شب - خبر می دهد دوباره فریاد خاموش قلبم - صدایت می زند و گل های بنفش آرزو که پرپر گشت و در خاک مرد سلامی باز بر خاکم ، سرزمین جاوید اهورا وقتی باز سلامت دادند یادآور عطر جوانی - در کوچه های عاطفه وقتی دیدمت شناختم از صدایت ، که با قلبم آشنا بود و نگاهت که سنگین بود و محجوب در انتهای همه بی کران ها تنها به دنبال تو می گردم با زمان ، جنگیدم شاید که باز آیی در شبی قدر وقتی سرنوشتمان بهم گره نخورد هریک به سوی راهی شتابان بردند تن مجروح مرا . . . .

م


برچسب‌ها: ،

بازدید:

بهار

بهار


برچسب‌ها: ،

بازدید:

مترسک

در میان حجم این واژه و درد

در پی ساختن نورم و مهر

در میان مکاره بازار دروغ

چون مترسک به دنبال سلام

در نهایت یک شبی غمگین و تار

دوخته چشم امیدم روشنی باغ


برچسب‌ها: ،

بازدید:

[ ۱ ][ ۲ ]

سرزمین مادری مهد آن یار دلجویی ست که قرن ها قبل از آمدنم گمشده راهم بوده و خواهیم سپرد جان در جوار شیرینش. چه مقدار خون در عدم خورده باشم که بر خاکم آیی و من مرده باش

پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین

آرشیو موضوعی

پیوندها