جهان در جان من لبريز و من حيران در خوابم
چو مي جويم ترا در خود، نمي يابم ، نمي يابم
كويري تشنه كامم ، پي باريدن باران
ببار بر من كه بي لطفت ترا هرگز نمي يابم
« چه داند جزء راه كل خود را - مگر هم كل فرستد رهنمونم »
صدايت مي زنم جانا ، نگاهم كن كه رحماني
بدون حلقه ات يارب ، نشان از تو نمي يابم
تنم تب دارد و گردم پي درمان بي تابي
ببار بر جان تب دارم كه درماني نمي يابم
برچسبها:
بازدید: