بدون حلقه ات يارب

جهان در جان من لبريز و من حيران در خوابم

چو مي جويم ترا در خود، نمي يابم ، نمي يابم

 

كويري  تشنه  كامم ، پي باريدن  باران

ببار بر من كه بي لطفت ترا هرگز نمي يابم

 

« چه داند جزء  راه كل خود را   -  مگر  هم كل فرستد رهنمونم »

 

صدايت مي زنم جانا ، نگاهم  كن كه رحماني

بدون  حلقه ات  يارب ، نشان از تو نمي يابم

 

تنم  تب  دارد و گردم  پي درمان  بي تابي

ببار بر جان تب دارم  كه درماني نمي يابم


برچسب‌ها: ،

بازدید:

[ ]

سرزمين مادري مهد آن يار دلجويي ست كه قرن ها قبل از آمدنم گمشده راهم بوده و خواهيم سپرد جان در جوار شيرينش. چه مقدار خون در عدم خورده باشم كه بر خاكم آيي و من مرده باش

پیوندهای روزانه

نوشته های پیشین

آرشیو موضوعی

پیوندها